![]() |
![]() |
|
| بیاو بین من و خورشید فاصله مینداز |
|
به نام خدا
رنگ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 9:22 قبل از ظهر توسط قطره |
|
|
قرن بيستم و جلوه هايي از هنر نو گرا: منبع : Iran Art |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط قطره |
|
|
به نام او
اکسپرسيونيسم انتزاعي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط قطره |
|
|
به نام خداوند گرافیست کیست؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط قطره |
|
|
به نام او
(با اجازه دوست عزیز و بزرگوار حسن رشیدی) کوسا اویونی ( کوسه بر نشین ) در اردبیل
نوعي از نمايشها و رقصهايي كه توسط گوسانها اجرا مي شد مراسمي بود كه در آذربايجان به آن کوسا ايوني و در ديگر مناطق ايران به مير نوروزي معروف بوده است . ( كوسه بر نشين يا كوسه گرداني ) كوسا در زبان آذري و كوسه در زبان فارسي به مردي گفته مي شود كه فقط در زنخش موي روئيده و گونه هايش بدون مو باشد . چون اين مراسم را فردي كوسه اجرا مي كرده است ، اين نام را بر بازي نهاده اند . و درباره همين نمايش يا بازي و يا سرگرمي در کتاب * عجائب المخلوقات و غرائب و الموجودات « تالیف : زكريا بن محمد بن محمود الكوفي القزويني »* چنين آمده است . ( روز اول آذررا هرمز خوانند در اين روزي سواري کوسج که ريشخند مردم آن عصر بوده ، در اين روز بر خري سوار و جامه هاي کهنه مي پوشيده و طعام هاي گرم مي خورده و بدن خود را بداواهاي گرم طلا مي کرده و ظاهر مي کرده است بر مردم که او را حرارتي سخت است . و باد بيزني بر دست گرفته و بر خود باد مي وزيده و مي گفته آه گرم است ، و مردم بر او مي خنديده اند و آب بر او مي افشانده اند و برف بر او مي انداخته اند.كوسا با صداي بلند خبر تمام شدن فصل زمستان وآمدن بهار را مي داد و از مردم انعام مي خواست . مردم نيز چون او را پيك بهار مي دانستند و آمدنش را به فال نيك مي گرفتند در حد توانايي خود به او كمك مي كردند . ) قيشدان چيخديق يازا گيرديك ، وئرين ، وئرين بولوتلارا كؤينك آلاق با گذشت زمان در كوسا اويوني تغييراتي بوجود آمد بدين صورت كه بازيگر نقش كوسا صورتك بز به صورت مي زد و يا كلاهي از پوست بز بر سرش مي گذاشت كه اگر رنگ كلاه سفيد بود بازي را « آق كوسا » و اگر سياه بود « قره كوسا » مي گفتند . گاهي كوسا با زن و بچه هاي خود به در خانه ها مي رفت و به رقص و پايكوبي مي پرداخت ، اشعاري مربوط به ايام نوروز و مبارك بودن اين ايام مي خواند . آي كوسا كوسا گلميه گليب سلام وئرمينه چمچه ني دولدور سانا كوساني يولا سالسانا در نوع ديگري از كوسا اويوني شخصيت نمايشي ديگري نيز وجود داشت كه آنرا صنم يا گلين مي خواندند . معمولا يك پسر نوجوان نقش اين صنم يا گلين را بازي مي كرد كه لباس عروسي بر تن مي كرد ، خودش را مانند زنان بزك مي كرد و روبند بر چهره اش مي زد و همراه كوسا در كوچه ها راه مي افتاد و شيرين كاريهايي را انجام مي دادند . اين بازي را ( كوسا گلين اويوني ) مي گفتند . كوسا اويوني عنوانهاي گوناگوني به خود گرفته كه هر كدام به منطقه اي اختصاص دارد مانند : كوسا گلين ـ ناقالي كوسا ـ كوسا چوبان ـ آق كوسا ـ قره كوسا و ... عليرغم اسم هاي متفاوت ، موضوع اصلي همه آنها يكي است و هدف از اجراي آنها هم ايجاد سرور و شادي در مردم در آستانه سال نو است . سير تحولي كوسا اويوني باعث پيدايش گونه هاي ديگري از مراسم و نمايشهاي نوروزي در ايران شده است. منبع : نرم افزار آینا - تاریخ نگار تئاتر اردبیل - حسن رشیدی
ساختن و بازي دادن عروسكها در سرزمين آذربايجان نيز معمول بوده است . " آدام اولئاريوس" ، جهانگرد مجاري ، در سفر خود به اين منطقه به عروسكهاي چوبي اشاره كرده است ( در تبريز ) كه با صداي نازك گفتگو مي كرده اند ولي بايد اشاره كرد كه از اين اقليم استاداني در اين رشته بوده اند كه در ساير مناطق برنامه هاي نمايشي عروسكي اجرا مي كرده اند . نمايش سايه اي يا " كولگه ايوني " نيز از گذشته هاي دور در آذربايجان وجود داشته است . كه به سايه گردان در اين بازي ها « استاد » يا « لوطي » مي گفتند . در كتاب نمايش در ايران ، بهرم بيضائي به نقل از اشترنامه در وصف استادان سايه بازساختن و بازي دادن عروسكها در سرزمين آذربايجان نيز معمول بوده است . " آدام اولئاريوس" ، جهانگرد مجاري ، در سفر خود به اين منطقه به عروسكهاي چوبي اشاره كرده است ( در تبريز ) كه با صداي نازك گفتگو مي كرده اند ولي بايد اشاره كرد كه از اين اقليم استاداني در اين رشته بوده اند كه در ساير مناطق برنامه هاي نمايشي عروسكي اجرا مي كرده اند . نمايش سايه اي يا " كولگه ايوني " نيز از گذشته هاي دور در آذربايجان وجود داشته است . كه به سايه گردان در اين بازي ها « استاد » يا « لوطي » مي گفتند . در كتاب نمايش در ايران ، بهرم بيضائي به نقل از اشترنامه در وصف استادان سايه باز شعر زير را آورده است : پرده بازي بود استاد بزرگ چابكي دانا ، ولي از اصل ترك صورت الوان عجايب ساختي دائما با خويش بازي باختي نقل شده است كه در قرن هشتم هجري شيخ كوشتري در تبريز قره گوز را به روي پرده اجرا مي كرده است . يكي از عروسك بازان معروف دوران گذشته كه در كتاب نمايش در ايران نيز از او نامي به ميان امده است ،" لوطي جبار" اردبيلي است . او دوره گردي بودكه از اردبيل تا قفقاز هميشه در حال سفره و رفت و آمد بود. علاوه بر كولگه ايوني مردم آذربايجان عروسكهاي خانگي براي كودكان خود درست مي كردند و به انها اسم هم مي گذاشتند مانند گلين بيگچه . ولي اين عروسكها داستاني براي شخصيت خود نداشتند و فقط به منظور سرگرمي كودكان ساخته مي شدند . نوعي عروسك آئيني نيز وجود داشت كه به منظور اجراي مناسك و مراسم سنتي ، طبق باورهاي محلي خودشان از آن استفاده مي كردند . اين عروسك چمچه خاتون نام داشت.
.......
بازیهای آذربایجان جنبه نمایشی دارد «بیلخ» از بازیهای نمایشی خنده آور است که توسط یک نفر اجرا می شود که ادا در آوردن را خوب بلد باشد و خوب بتواند مردم را بخنداند ، اغلب پسر یکی از افراد ندار عهده دار این نمایش می شود. بیلخ جوانی است خوش هیکل و خوش صورت اما ندار و فقیر ، لباسهایش مندرس و پاره است ، شلوارش وصله دار و کفشهایش دهن کج و سوراخ .... و کلاهی چند رنگ و کهنه به سر دارد ، خلاصه نمونه یک آدم نکبت است ، بیلخ با این وضع وارد مجلس می شود. از گوشه وکنار مجلس به او فرمان می دهند و تحکم می کنند او هم بنا به خرده فرمایشهایی که بزرگان می دهند ، می رقصد و این ور آن ور می رود و گاهی بنا به استعدادی که دارد با حرفهای آبدار و انتقادی جوابشان را می دهد ، در اواخر بازی اعضای لخت بدن خود را نشان می دهد ( شاید به همین خاطر است که نام بیلخ را بر روی این بازی گذاشته اند ) و خنده حاضران کش و قوس می رود و او از مجلس بیرون می رود. برای این بازی افراد سرو زبان و با استعداد انتخاب می شوند که موقع شناس و نکته سنج باشد ، از روابط بین افراد و داد و ستد و اختلافات بزرگان محل مطلع باشد و با حاضر جوابی و حرفهای دو پهلو بعضی از حاضران را دست بیندازند و رگ به رگ کنند و حریفان خوشحال و راضی شوند . «بلیخ» اصطلاحی است محلی مترادف «آسمان جل» و کسی که در هفت آسمان یک ستاره ندارد . آدم آس و پاس .
منبع : آینا (تاریخ نگار تئاتر اردبیل) تحقیق و گردآوری : حسن رشیدی چومچه خاتون – عروسک باران خواهی آذربایجان -------------------------------------------------------------------------------- آیین باران خواهی (اجرای نمایش عروسکی) چومچه خاتون : " چومچه به معنای ملاغه چوبی و یا قاشق چوبی بزرگ است " یکی از مشهورترین آیین های بارن خواهی که در تمامی نقاط آذربایجان برگزار می شود آیین باران خواهی "چومچه خاتون " یا "چومچه خاتین" می باشد. این مراسم در اکثر نقاط آذربایجان با اندکی تفاوت برپا می شود . مردم منطقه آذربایجان به قاشق چوبی چومچه می گویند.البته پیمانه های مختلفی که از آنها برای کشیدن گندم و غلات مختلف حتی برای کار با ملات ساختمانی مورد استفاده قرار می گیرند همین عنوان را دارند .این مراسم با این نام می باشد و در برخی نقاط آذربایجان در هنگام برپایی آن قاشقی چوبی را که بر سر آن پارچه ای پیچیده اند تا به یاد آورنده جنس مونث باشد و چومچه ما به شکل خاتونی جلوه نماید ، در برابر شرکت کنندگان در این آیین سنتی می گیرند. عده زیادی از کودکان و نوجوانان در این مراسم شرکت می کنند و در حالی که به طور دسته جمعی حرکت می نمایند اشعار بارن خواهی سر میدهند .برخی نیز بر طبل و دهل می کویند و گویا می خواهند اعلام عمومی دهند و همه را به برپایی این مراسم متوجه نمایند.آنها خانه به خانه می گردند و از هر دری انعامی می گیرند در شهرها و روستاهای آذربایجان این انعام شامل وسایل مورد نیاز برای پخت یک آش است چرا که در پایان این مراسم قرار است با آن هدایا آش باران پخته شود. برپاکنندگان مراسم همچنان در طلب باران می خوانند: چومچه خاتین نه ایستر آلله دان یاغئش ایستر الی خمیرده قالمیش بیرجه قاشیق سو ایستر ترجمه : (چومچه خاتون چه چیزی می خواهد او از خداوند طلب باران می کند دستش در خمیر مانده است و تنها یک قاشق آب می خواهد) آلا داغین بولودو یتیم لرین اومودو آلله سن یاغیش ایله آرپا ، بوغدا قورودو ترجمه : (ای ابر کوهستان و ای امید یتیمان ای خدای بزرگ تو بارنی بفرست که خوشه های جو و گندم در مزارع از تشنگی خشکیدند) قیزلار باغا گئدیریک گول درماغا گئدیریک سن یاغئش اؤل من بولود یاغا یاغا گئدیریک ترجمه : (دختران ، به باغ می رویم برای چیدن گل رهسپار می شویم تو باران باش و من ابر گردم و در حال باریدن برویم ) یاغیشیم یاغ یاغ کی کَکیلیم اوزانسین آنامین بیر دونو وار یاغیشا بویانسین ترجمه : (باران ببار و ببار تا کاکلم دراز شود مادرم پیراهنی دارد ببار تا آن پیراهن خیس باران گردد) و..... پس از این که برگزارکنندگان این مراسم کار خود را در کوچه پس کوچه ها تمام نمودند با آذوقه ای که از خانه های مردم جمع نموده اند به یکی از بلندی های اطراف میروند تا در ادامه مراسم مشغول تهیه آش باران شوند .آش در دیگی پخته می شود و کودکان و نوجوانان مراسم چومچه خاتون گرد آن حلقه می زنند و همه انتظار می کشند .انتظار این دسته شامل دو چیز می شود .اول این که "یاغئش آشی"یا آش بارن بپزد و دوم و مهم تر این که باران ببارد چراکه اگر بارانی نبارد هیچ کس لب به آن آش نمی زند وآش درون دیگ را از همان بلندی بر روی زمین می ریزند. اما اگر بعد از ساعتها و انتظار و چشم دوختن کودکان معصوم به آسمان جهت بارش بارن ، لطف الهی شامل حالشان شد و باران بارید ،همگی باشور و حال وصف ناپذیری از آن آش می خورند و پرودگار را شکر می کنند. اشعار چومچه خاتون متعدد تر از این چند بیت می باشد و امکان دارد در نواحی مختلف نمونه های دیگری نیز داشته باشد.
درمانچی بابا قبل ازاينکه کامپيوتر و يا سرگرميهاي ديجيتالي اختراع بشود مردم در شبهاي زمستان بازيهاي نمايشي زيبايي براي هم اجرا مي کردند و کلي مي خنديدند
دارت بو دني باشدان اولسون اين گندم را آرد کن،تا ازسرم باز شود آسيابان راضي نميشود و ميگويد :«نوبه سنه چاتماز»يعني نوبت به تو نميرسد جانيم درمانچي بابا >> جانم بابا آسيابان دارت بو دني باشدان اولسون >>اين گندم را آرد کن،تا ازسرم باز شود وقتي که اين شعر را ميخواند آسيابان غش غش ميخندد و دست زن را ميگيرد و به آسياب ميبرد. مدتي بعد زن در حالي که پشتش آردي شده و يک کيسه آرد هم به کول دارد از آسياب بيرون مي آيد .
افشین رشیدی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط قطره |
|
|
به نام او
ریشه چهارشنبه سوری
« چهارشنبه سوری » واژه برساخته ایرانی مسلمان است . ذهنیت ایرانی در ترکیب آموزه های اسلامی با سنت های ایرانی تا جایی که قابل جمع باشند ، بسیار قوی و فعال عمل کرده است . همان طور که اغلب محققان اعلام کرده اند ، پیش از آمدن اسلام به ایران چیزی به نام چهار شنبه سوری وجود نداشته است . بی گمان چهارشنبه سوری از رسم های کهن پیش از اسلام نیست . هاشم رضی پژوهشگر برجسته اوستا و گاثا های زرتشت در کتاب گاه شماری وجشن های ایران باستان به درستی اشاره می کند که در اواسط سده چهارم هجری از این جشن و چگونگی بر پایی و هنگام آن بوسیله ابو جعفر نّرشحی مورخ سده ی سوم آگاهیم که در زمان منصور ابن نوح سامانی در میانه سده ی چهارم هجری این جشن برقرار بوده است و چنین آورده شده است که «... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک نشست اندر ماه شوالیه سال سیصدو پنجاه به جوی مولیان ، فرمود تا آن سراهای دیگربارعمارت کردند و ... آن گاه امیر سدید به سرای نشست و هنوز سال تمام نشده بود که شب سوری چنانکه عادت قدیم است ، آتشی عظیم افروخته ، پاره های آتش بجست و سقف و سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت و... » . همانطور که ملاحظه می شود نکاتی چند در این سند تاریخی که بسیار با اهمیت می باشد وجود داردازجمله اینکه در این سند تاریخی شب سوری ذکر شده است و از چهارشنبه سوری نامی برده نشده است .دوم اینکه گفته شده به رسم عادات قدیم ایرانیان و این نشان از برگزاری این جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ایران و کهن بودن آن می دهد و سوم اینکه آتش افروختند به طوری که عمارت و یرای سلطان سوخته است . چهارم اینکه هنگام برگزاری آن ، گفته شده هنوز سال تمام نشده است . اما زمان و هنگام اجرای جشن سوری بر پایه مستندات گاه شماری ، چهارشنبه سوری نبوده است چون در تقویم و روز شماری ایرانیان ، شنبه و چهارشنبه ، آدینه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به دوازده ماه تقسیم می شده است و هرماه دست کم ، بی کم و کاست 30 روز داشته است . هر روز هم برای خودش نامی داشته است و جهت حساب کبیسه پنج روز افزون را که سال شمسی 365 روز کسری بودبه پنج نام از عنوان گاثاها که سرود ها و نیایش های زرتشت بود می نامیدند واین پنج روز مجموعا ً پنج خمسه ، پنجه دزدیده و... می نامیدند . از جمله اظهارات کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از آتش را به نیت فریضه دینی زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان پیش از اسلام است . بنابراین شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه سال ، پس از اسلام رسم شده است . چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشتند ... روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است . جاحظ در کتاب النحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء یوم ضنک و نحس .این است که ایرانیان این آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه انداختند تا پیش آمدهای سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه برکنار بماند. » آتش افرختن شب چهارشنبه آخرسال ، یاچهارشنبه آخرصفررا ، برخی به قیام مختار نسبت می دهند : مختار سردار معروف عرب وقتی از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی شهیدان کربلا قیام کرد ، برای اینکه موافق و مخالف را از هم تمییز دهد و برکفار بتازد ، دستور داد شیعیان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و این شب مصادف با شب چهار شنبه آخر سال یا آخر صفر بود و از آن به بعد مرسوم شد . از مطالب گفته شده درباره « جشن سوری » یا « شب سوری » و فلسفه آن و نیز از مطالعه تاریخ آریاییان دیگر ارزش و اهمیت ویژه ای داشته است ؛ زیرا اقوام آریایی از مناطق سردسیر شمالی به سوی هند و ایران و اروپا سرازیر شده بودند و آتش برای اقوام مناطق سردسیر به منزله آب برای مردم مناطق گرمسیر جنبه حیاتی دارد. از این رو در حفظ و حراست آن بسیار دقت می ورزند تا به جایی که برای آن حرمت ویژه ای قائل می شوند و آن را مایه پاکی و حیات و نیکی می دانند . رسم آتش افروزی پیش از فرا رسیدن سال نو بسیار کهن و قدیمی است . بسیاری از اسطوره شناسان ، آن را به هنگام همزیستی هند و اروپائیان برمی گردانند . هر چند در نزد اقوام دیگر هم مانند بابلیان و سومری ها رواج داشته است . این موضوع ارتباط خاصی با یک دین ندارد و هردینی در این سرزمین های کهن پدید آمده است ، در همان ابتدا یا در ادامه حیاتش ، جایگاه ویژه ای برای آتش قائل شده است . آیین زرتشت در این جهت از دیگر آیین ها شاخص تر است . همچنین آنچه درباره قیام مختار گفته شده ، درست و مستندهم نباشد، حاکی از قدرت ایرانیان است که تلاش می کنند آیین های باستانی را تا جایی که با دینشان منافاتی نداشته باشد ، محتوای جدید بدهند . این مشابه همان کاری است که بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی با مراسم سیزده به در انجام شد و آن را روز طبیعت نامیدند و با الهام گرفتن از دستورات دینی ازآن خرافه زدای کردند و محتوای عقلانی برآن نشاندند.
فلسفه چهارشنبه سوری
مااینک می توانیم بابهره گیری ازعقلانیت اسلامی وایرانی خودوباتوجه به نیازهای جامعه وجوانان فلسفه ای عقلانی برای « جشن چهارشنبه آخرسال » یاهمان « چهارشنبه سوری » ارائه دهیم.این فلسفه برگرفته ازروایت های معقول جشن های آخرسال وابتدای بهارایرانی همراه تأییدات شرعی آنها ونیزوجوهی ازجهان بینی اسلامی باشد.بدیهی است که وجوه خرافی وبی پایه ویامنسوخ این مراسم نمی توانددرخردجمعی ما ایرانیان جایگاهی داشته باشد.
به گفته هاشم رضی: یکی ازفرازهای شایان توجه درمراسم سال نووباورهای پیوسته به آن،مسئله اعتقاد به جهان پسین،رستاخیزمردگان وتسلسل زندگی است. درمراسم سال نو، نمادنمایشی مسئله آفرینش وتکرارهمیشگی آن ، پایان هرسال یادوره ای اززمان رابه سال نوپیوندمی دهد. چهارشنبه سوری می تواندمظهرخیزش ازخواب زمستانی درجان وجهان باشد.این جشن به معنای آن است که دیگرهنگام خزیدن به زیرکرسی ها سپری شده وباید خاکسترزمستانه را ، که نماد پوسیدن و زیادتی و زباله است ، بیرون ریخت و به آوای بلند و با نشانه ای که همگان آن را ببینند ، آمدن بهار را مژده داد و بر نشانه های خدای به تامل و تسبیح نشست که : " وّ آیهُ لّهُمُ الا ّرضُ المیّتّهُ أحییناهاوأخرّجنامنهاحّبا ًفّمِنهُ یأکلُونّ ...؛و زمین مرده برهانی است برای ایشان ، که آنرا زنده گردانیدیم و دانه از آن برآوردیم که از آن می خورند. ودرآن [زمین]باغهایی از درختان خرماو تاک قرار دادیم و چشمه ها در آن روان کردیم.تا از میوه آن و[از]کارکِرد دست های خودشان بخورند، آیا باز [هم]سپاس نمی گزارند؟ پاک [خدایی] که از آنچه زمین می رویاندو [نیز]ازخودشان واز آنچه نمی دانند، همه را نروماده گردانیده است "(سوره یاسین 33-36). این خیزش بهاری در بسیاری از آیات قرآن کریم نشان و برهانی برمعاد گرفته شده است که انسان می تواند با توجه کردن به آن وبصیرت یافتن از آن به خیزش آخرتی خویش بیندیشد.این امر نیازمند بیرون زدن از خانه ها و رفتن به دشت و صحراست تا بتوان آیات الهی را مشاهده کرد: وّمِن آیاتِهِ أنکّ تّرّی الارضّ خاشِعّهً فإذا أنزّلناعّلیهاالماءّ اهتّزت ورَبّت إن الذی أحیاها لّمُحی المّوتی إنّهُ علی کُل ِ شّی ء ٍ قّدیر ؛ واز [ دیگر]نشانه های او این است که تو زمین را فسرده می بینی وچون باران برآن فروریزیم به جنبش در آید و بردّمّد .آری همان کسی که آنرا زندگی بخشید قطعا ً زنده کننده مردگان است . در حقیقت،او بر هر چیزی تواناست ». (فصلت : 39) همان گونه که زمین با آمدن بهاروباران زنده می شود و جانی تازه می گیرد، انسان نیز چنین می شود. امیرالمومنین علی (ع) در ابتدای باران زیرآن می رفت و سرو روی از آن تر می ساخت (الکافی ،8: 239/326 ). سفارش پیامبر (ص) نیز مشهور است: گفت پیغمبر به اصحاب کبار تن مپوشانید از باد بهار این حکمت در برخی روایات تاریخی چهارشنبه سوری ،مانندروایت تخلیه اجاق زمستان ،نیز دیده می شود .در هر حال آنچه برای امروز ما اهمیت دارد، وجود حکمتی عقلانی برای این جشن است که بیان شد . با آمدن بهار لازم است رخوت و خواب زمستانی از تن ها به در شود و این کار با برگزاری جشن چهارشنبه امکان پذیر است ، مشروط به آن که برای آن برنامه ای درست و کارآمد تنظیم و از خرافات و آسیب های آن جلوگیری شود.
بخشی ازپژوهش «بررسی زمینه هاو پیامدهای مراسم چهارشنبه سوری » مرکز پژو هش های صداوسیما تنظیم : افشین رشیدی عموقین
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط قطره |
|
|
عشق چیست؟
موضوع بحث، عشق است، كه دریایی است بیكران، موضوعی كه هر چه درباره آن گفته آید، كم و ناچیز خواهد بود. چنانكه مولوی علیهالرحمه میگوید: هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن به هر حال در این بحث، طبعاً نخستین سوال باید این باشد كه: عشق چیست؟ اكثراً عشق را محبت و دلبستگی مفرط و شدید معنی كردهاند. گویا عشق از «عشقه» آمده است كه گیاهی است، چون بر درختی پیچد، آن را بخشكاند و خود سرسبز بماند.(1) از دیدگاه ماتریالیستها، روانشناسان و پزشكان، عشق نوعی بیماری روانی است كه از تمركز و مداومت بر یك تمایل و علاقه طبیعی، در اثر گرایشهای غریزی، پدید میآید، چنانكه افراط و خروج از حد اعتدال در مورد هر یك از تمایلات غریزی، نوعی بیماری است. اما از دیدگاه عرفا، عشق یك حقیقت و یك اصل اساسی و عینی است ولیكن این حقیقت عینی به سادگی قابل تعریف نیست. این دشواری تعریف و تحدید به این دلیل است كه : اولاً، عشق چنانكه گفتیم یك حقیقت عینی است در نهایت وسعت و عظمت، و لذا این حقیقت عظیم در ذهن محدود ما نمیگنجد و این تنها عشق نیست، بلكه حقایق بزرگ دیگر نیز- از قبیل هستی، وحدت و غیره- در ذهن ما نمیگنجد. شعار اسلامی ما، الله اكبر، بدین گونه تفسیر شده است كه خداوند بالاتر از آن است كه در وصف گنجد. چه وصف ما محصول ذهن ماست و ذهن ما فقط چیزهایی را درمییابد و میتواند توصیف كند كه قابل انتقال به ذهن ما باشند و متأسفانه، همه چیز قابل انتقال به ذهن ما نیست. ما در دو مورد كاملاً متضاد مجبوریم در ذهن خود چیزی بسازیم چون از واقعیت، چیزی به ذهن ما نمیآید و آن دو مورد عبارتند از: در مورد اول، چیزی در واقعیت وجود ندارد تا به ذهن ما انتقال یابد. در مورد دوم آنچه هست عین واقعیت است و در متن خارج و واقعیت بودن برایش ذاتی است و لذا این خاصیت ذاتی هرگز عوض نمیشود و عینیت با ذهنیت نمیسازد. از اینجاست كه در نظام فكری اسلامی، وقتی كه اصالت ماهیت جای خود را به اصالت وجود میدهد و در واقع یك اصل عرفانی به صورت یك اصل فلسفی پذیرفته میشود، ضرورت سیر و سلوك مطرح میگردد. چنانكه ملاصدرا سیر و سلوك را، در كنار عقل و استدلال، ضروری و لازم دانسته است.(3) در نظام اصالت ماهیت، ذهن میتواند با ماهیتها ارتباط برقرار كند. اما در نظام اصالت وجود، وجود یك امر واقعی و عینی بوده و هرگز قابل انتقال به ذهن نیست. در نتیجه فقط با مفاهیم انتزاعی سر و كار خواهد داشت. طبعاً برای رسیدن به واقعیت، راه و روش دیگری باید در پیش گرفت كه همان سیر و سلوك است. یعنی به جای تلاش برای انتقال واقعیت به ذهن باید بكوشیم كه خود را به واقعیت برسانیم و به مرتبه اتصال و وحدت و فنا نایل آییم وگرنه از تلاش ذهنی نتیجهای نخواهیم گرفت. به عقل نازی حكیم تا كی؟ به فكرت این ره نمیشود طی به كنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا بلی در مواردی رابطه ذهن با واقعیت، به دلیل محدودیت ذهن و نامحدود و نامتناهی بودن واقعیت، رابطه خس و دریاست. این نكته در بیان اعجازآمیزی از امام باقر(ع) درباره خدا چنین مطرح شده است: "كل ما میز تموه باوهامكم، فی ادق معانیه، مخلوق مصنوع مثلكم مردود الیكم."(4) ثانیاً، همیشه میان "تجربه" و "تعبیر" فاصله هست. شما حوادث لذتبخش یا دردآوری را كه تجربه كردهاید، هرگز نتوانستهاید چنانكه باید و شاید به دیگران منتقل كنید. یعنی در واقع نتوانستهاید از آن تجربه تعبیر رسا و كاملی داشته باشید. حافظ میگوید: من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیدهام كه مپرس! آن شنیدن برای حافظ یك تجربه است كه به تعبیر در نمیگنجد. عینالقضات میان علم معمولی و معرفت شهودی این فرق را مطرح میكند كه حقایق قلمرو عقل و علم با زبان قابل بیان هستند و به اصطلاح تعبیرپذیرند، اما حقایق قلمرو تجربه به بیان درنمیآیند.(5) و ازاینجاست كه مولوی میگوید: گرچه تفسیر زبان روشنگر است لیك عشق بیزبان روشنتر است و اگر بكوشیم تجربههای بزرگ را به مرحله تعبیر بیاوریم، تنها از راه تشبیه و تمثیل و اشاره و ایما ممكن است و لذا حقایق قرآنی را در قالب الفاظ، مثلی میدانند از آن حقایق والا كه با قبول تنزلات مختلف و متعدد، به مرحلهای رسیده كه در قالب الفاظ چنان ادا شده كه در گوش انسان معمولی جا داشته باشد. اما این مراتب به هم پیوستهاند و انسانها با طی مراتب تكاملی در مسیر معرفت میتوانند از این ظاهر به آن باطن و بلكه باطنها دست یابند و همین نكته اساس تفسیر و تأویل آیات قرآن كریم است. اما پیش از سیر در مدارج كمال نباید انتظار درك حقایق والا را داشته باشیم. ٰ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط قطره |
|
|
به نام حضرت دوست بسیاری از مولفان دوره ی اسلامی بنای شهر اردبیل را به فیروز پادشاه ساسانی ( 459 – 438 م )نسبت می دهند و می نویسند که شهر اردبیل به دستور این پادشاه ساخته شده و از آن تاریخ این شهر« باذان پیروز» یا« پیروز آباد» و بالاخره« فیروز گرد» نامیده است . حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه بنای شهر اردبیل را به پیروز ساسانی نسبت می دهد و می سراید : یکی شارسان کرد پیروز رام خنیده به هر جای آرام و کام دگر کرد باذان پیروز رام بفرمود کو را نهادند نام که اکنونش خوانی همی ادربیل که قیصربدو دارد ازداد میل اما تاریخ بنای شهر اردبیل راخیلی قدیمی تر از این نیز گفته اند زیرا فیروز پادشاه ساسانی به سال 459 میلادی به سلطنت رسیده و 34 سال قبل از این تاریخ بهرام پنجم ملقب به بهرام گور در مقابله حمله «هیاتله» از دشمنان زمان او از راه اردبیل به آمل و گرگان و سپس به خراسان رفته و در آنجا خاقان هیاتله را کشته است . این موضوع را حکیم فردوسی در شاهنامه آورده است : چو آکاهی آمد به بهرام شاه که خاقان به مرو است چندان سپاه همی راند لشگرچو از کوه سیل به آمل گذشت از ره اردبیل به موجب سند دیگری قدمت شهر اردبیل به زمان اشکانیان می رسد . زیراکه نام اردبیل در داستان« ویس و رامین » که از آثار دوره اشکانیان است آمده است : ز هر شهری سپه داری و شاهی ز هر مرزی پری رویی و ماهی گزیده هر چه در ایران بزرگان از آذربایگان وز ری و گرگان همیدمن از خراسان و کهستان ز شیراز و صفاهان ودبستان چو بهرام و رهام اردبیلی کشسب دیلمی شاپور گیلی همچنین در کتابی به اسم« روضه الصفا» درباره ی پیدایش اردبیل به نقل از کتاب «تاریخ جعفری » اردبیل از بناهای« کیومرث پادشاه کیانی» است . « حمدالله موستوفی» بنای اردبیل را به کیخسرو هشتمین پادشاه کیانی نسبت می دهد . واژه اردبیل یک واژه پهلوی است زیرا که اردبیل یا آرتاویل از دو کلمه « آرتا » به معنی مقدس و « ویل » به معنی جایگاه تشکیل شده و به معنی شهر یا مکان مقدس است . دلایل باستان شناسی نیز قدمت اردبیل را تأیید می کند زیرا که آثار و اشیایی متعلق به قرن شانزدهم تا دوازده قبل از میلاد در نزدیکی شهر اردبیل سنگ بنشته اورارتویی مربوطه به سده ی نهم تا هفتم قبل از میلاد در مکانی به نام قره داغ پیدا شده است . اردبیل درگذر تاریخ تاریخ اردبیل را می توان به دو دوره ی باستانی و اسلامی تقسیم کرد .در عهد ایران باستان اردبیل جایگاه خاصی داشته است . کیخسرو پادشاه کیانی دژبهمن در دامنه ی کوه سبلان را تسخیرو آتشکده ی آذرگشسب رابه جای آن برپا کرده است . در دوره ی هخامنشیان« زرتشت » و پیامبرایران باستان در کوه« سبلان» به پیامبری مبعوث شده و کتاب « یسنا » در قله ی این کوه بر وی نازل شده است . در دوره ی اشکانیان اردبیل از شهر های مهم کشور ایران بوده و پهلوانانی چون بهرام و رهام اردبیلی از آن جا بر خاسته اند . از اواسط تا اواخر ساسانیان (211 – 642 م ) اردبیل مرکز آذربایجان بوده و اعراب در تسخیرآذربایجان متوجه پایتخت آن شدند. دراین دوره اردبیل به سبب نزدیکی به آران و ارمنستان دارای جایگاه ویژه ای بوده است . این اوضاع تا اواخر قرن چهارم قمری استمرارداشته و نوشته ی کتاب « حدود العالم» نشان می دهدکه شهر اردبیل بزرگ تر از تبریز بوده است . در دوره ی خلافت عباسیان مراغه در دوره ی مغول تبریز در دوره ی ایلخانیان و دوباره اردبیل در دوره ی صفویه در میان شهر های آذر بایجان دارای جایگاه ویژه ای بوده اند . شکل گیر ی دولت صفوی یکی از پدیده های شگفت آور دنیای اسلام و کشور ما ایرا ن به شمار می رود در کشور ما با مذهب تشیع حضور پیدا کرده و تاکنون نیز ادامه یافته است و شهر اردبیل درحکومت 460ساله صفویه جنبه ی زیارتگاهی پیدا کرد ورو به توسعه وگسترش نهاد . بازاراردبیل و اغلب پل های رودخانه بالیخلوی این شهروبارگاه شیخ سید صفی الدین اردبیلی از یادگار های این دوره مخصوصا دوره ی شاه عباس اول است . در دوره ی افشاریه نادرقلی برای تثبیت موقعیت خودکنگره دشت مغان در نزدیکی اردبیل رامتشکل ازبیست هزار تن (درنیمه ی اول قرن دوازدهم قمری ) برپا ساخت و قبول سلطنت را موکول به اجرای شرایطی ازجمله تعدیل شیعه ی امامیه کرد. هدف نادر این بود که کینه سنی و شیعی را که بهانه ی دشمنی ایران با همسایگان سنی مذهب خود شده بود از میان بردارد. آثار و ابنیه تاریخی در اردبیل قلعه کهنه : این قلعه در ارتفاع شرقی دره ی باغ نوروز در مسیر مشگین شهر در نزدیکی اردبیل قرار دارد و در کنار آن سنگ نوشته ای مربوط به پهلوی ساسانی به چشم می خورد که در آن از قول « نارسه هرمزد » مطالبی آمده است . قلعه اولتان : این قلعه در روستای «اولتان » در نزدیکی رود ارس در منطقه پارس آباد قرار دارد بانی آن را اشکانیان نامیده اند که در کاوش های باستان شناسی سفال های متنوع اسلامی در از آن مکان به دست آمده است . از دیگر قلعه های این منطقه می توان به « آغجه قلعه » اشاره کرد که در حفاری هادر اطراف قلعه سفالینه های منسوب به هزاره اول قبل از میلاد به دست آمده است « قلعه هیر » « قیز قلعه » و « دیو قلعه » از قلاع دیگراطراف اردبیل است . پل ها : در استان اردبیل بر روی رود خانه های آن پل های مختلفی احداث شده است از جمله پل « خدا آفرین » روی رودخانه ارس مربوط به سده ی ششم هجری یعنی دوره ی سلجوقیان وغیرازآن پل های « سامیان » و « کلخوران » و « سید آباد » و « یعقوبیه » و« ابراهیم آباد » و « ججین یا داش کسن » به معنی سنگ بران و « قره سو » و « الماس » و « قرمزی » ونیز « شهر چای » از آثار دوره ی صفویه هستند . تپه های باستانی تپه شیخ لر در روستای شیخ لر در منطقه گرمی مغان که طبق آثار به دست آمده در قبل از انقلاب به دوره ی پارت ها منسوب است . گور های خمره ای و سنگی مجسمه های سفالین به شکل حیوانات به ابعاد 25 تا20 سانتی متر و سنگ های عقیق گوشواره ها دستبند نقره نگین انگشتری از شیشه دوک قمقمه سنگ اپسدین سری کامل سنگ وزنه های تراش خورده از آثار به دست آمده در این منطقه است . تپه ره شیران در روستای کورائیم اردبیل واقع است که در جریان حفاری ها گورهای متعلق به سده ی هشت و نه قبل از میلاد در آن یافت شده است . و به سه نوع متنوع اغنیاء و عامه و حیوانات بوده که طبق نظر کارشناسان اشیاء مکشوفه از این محل قابل مقایسه با آثار بدست آمده در تپه مارلیک است . از دیگر تپه های باستانی اردبیل و اطراف آن « تپه نادر » و « تپه قنبر » و « تپه سایین » و « تپه کنازق » و « تپه گوور قلعه » و « آریا تپه » « بولان تپه » مربوط به هزاره اول قبل از میلاد می باشند . سنگ نبشته شاپور ساسانی این سنگ نبشته در صد متری میدان اصلی مشگین شهر در نزدیکی اردیبل در کمر کش ارتفاع غربی دره ی باغ نوروز بر روی سنگ بسیار بزرگ فرار دارد . بر سینه ی آن خطوط پهلوی ساسانی کنده شده است .با توجه به باور « گیردگروپ » باستان شناس آلمانی که خط پهلوی ساسانی از آنجا که در آذربایجان برای نخستین بار کشف شد دارای اهمیت است . این کتیبه به زمان سلطنت شاپور دوم ساسانی مربوط می شود و از سه بخش تشکیل شده است : « سطر اول تا سوم تاریخ آن است که به تاریخ ماه هفتم سال بیست و هشت سلطنت شاپور دوم ساسانی یعنی 267 سال قبل از هجرت است . از سطر سوم تا نهم از شخصی به نام « نارسه هرمزد » یاد شده است .که شش سال برای ساختن قلعه کهنه کار کرد . از سطر نهم تا بیست و یکم اندرزی از نارسه هرمزد آمده است که درآن از شهریاران و بزرگان خواسته شده اگر قلعه مورد پسندشان قرارگرفت به آن آفرین بگویند و در غیر این صورت قلعه بهتری بسازند بعلاوه در بدنه ی آن سنگ نشانه هایی مربوط به ساسانیا ن کنده شده است . حمام های تاریخی مهمترین حمام های تاریخی این استان بیشتر در داخل شهر اردبیل پابر جا هستند و اغلب از دوران صفویه به یادگار مانده است . از جمله « پیر زرگر» « پیر عبدالملک یا میرزا حبیب » و« حمام اوچ دکان » یعنی سه مغازه که نام بکی از محلات فدیمی اردیبل است .و نیز « حمام حاج شیخ » در میدان عالی قاپوی اردبیل می توان نام برد . همچنین یک باب حمام در شهر گیوی در چند کیلو متری اردبیل وجود دارد که از سنگ می باشد و به حمام سنگی معروف بوده و در نوع خود بسیار بی نظیر است . خانه ها ی قدیمی بیش از ده باب خانه قدیمی شناسنامه دار در شهر اردبیل وجود دارد . از آن جمله « خانه سید هاشم ابراهیمی » « منزل وکیل الرعایا » که این خانه محل تجمع سرا مشروطه در جریان انقلاب مشروطه بوده است . « خانه حاج یوسف اقا صادقی » ساخته شده به سال 1340هجری قمری و« خانه حاج میرزا ابراهیم صادقی » که در سال 1307 هجری ساخته شده است . بازار اردبیل از مهمترین بنا های تاریخی در اردبیل بازار اردبیل می باشد که در طول تاریخ خود مرکز شکوفایی اقتصاداین منطقه بوده است .قدیمی ترین سیاحان از جمله « مقدسی » و« اصطخری » در سده ی چهارم هجری از آن نام آورده اند. بنای بازار اردبیل در قدیمی ترین آثار باقی مانده به دوران اشکانیان بر می گردد. این بازار در قرن هفتم و هشتم رونق فراوان داشته است. دارای راسته بازار اصلی و بازار زر گران و بازار قیصریه و راسته ی پیرعبدالملک و بازار خراطان ونیز بازار کفاشان وبازار کلاه دوزان وبازار علافان و سرای معروف حاج احمد و بازارچه خشکبار و سرای وکیل و تیمچه زنجیر لی و سرای جهود می باشد. گورهای تاریخی گورها ی منطقه اصلان دوز در اطراف اصلاندوز در استان اردبیل گورستان هایی وجود دارد که به گفته باستان شناسان پیشینه ی تاریخی آن به هزاره ی اول پیش از اسلام مربوط می شود. گورستان های « قلی بیگلو » « اخجی » و «گدانلو » و «کرار» از آن جمله اند. گورستان شام اسبی این گورستان منسوب به سده ی ششم تا هشتم هجری است . گورستان گرجان در قسمت غربی روستای گرجان کلخوران اردبیل واقع است .دارای چندین سنگ گور اسلامی به صورت صندوقی ازسنگ خارا دارای خطوط برجسته کوفی ثلث ازرسم الخط زمان گورکانیان مربوط به سده ی ششم تا هشتم هجری است. گورستان انار نزدیکی مشگین شهر اردبیل دارای سنگ قبرهای متنوع از نظر شکل و جنس است که زیبا ترین این سنگ قبر ها یک جفت سنگ قبر افراشته به ارتفاع یک متر و 62 سانتی متر دارای سنگ نبشته می باشد . دیگر آثار تاریخی « برج شاطر گنبدی » در روستای صومعه نزدیک اردبیل که در حوالی آن تپه های باستانی مربوط به دوره های پیش از اسلام به خصوص دوره ی اشکانی است . « برج قارلوجا» در کنار رود ارس منسوب به دوره ی مغولی و متعلق به سد ه ی هشتم هجری است . «خانه های سنگی » در دل کوهی در روستای ویند کلخوران که در اطراف آن سفالینه هایی مربوط به دوره ی اشکانی یافته شده است . « دخمه ی سنگی ویند » در روستای ویند کلخوران به عرض یک متر و ارتفاع 1متروو23 سانتی متر و قطر 70 سانتی متر بر ضلع غربی آن تصویری بر سنگ نقر شده که حالت کلی یک مثلث را داراست و در داخل آن مثلثی کوچک تر کنده شده و داخل این مثلث « دکوراتیو» نقش آدمی با سری نزدیک به شکل مثلث و دست و پا و بدنی که محیط در مثلث است قالب گیری ونقر گردیده و در حاشیه آن نیز حروفی کنده شده ولی قسمت عمده ی آن از بین رفته است . « جمعه مسجد » از آثار معروف دوره ی سلجوقی است که قبل از اسلام آتشکده ای بوده و در روایت ها آمده است در آغاز حمله اعراب به ایران حضرت امام حسن (ع) که فرمانده ی گروهی را بر عهده داشته بر این محل عبور می نمایند و وضو ساخته نماز به پا می دارند و به یمن قدوم حضرت مسجدی در این مکان به دست بزرگان ومردم تازه مسلمان شده ی این منطقه احداث می کنند. حقیر افشین رشیدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط قطره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اسمم افشینه ...آسمونو خیلی دوست دارم ... شعر و سه تار رو دوست دارم... از روی اتفاق هنر خوندم تو تهران... تو صداوسیما برنامه می سازم... دیگه ...دیگه ...هیچی ...سلامتی...
|
| پیوندهای روزانه |
|
آوینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
|
RSS
|